هابر ماس و شرايط آرمانی
انسانها بدليل سرشت کمال جويی همواره بدنبال بهترين ها و برترين ها بوده اندو همين عامل همواره در تمام رفتار واعمال آنها نمايان وانکار آميز است به نحوی که انگيزه يک تاجر در افزايش درآمد٬يک زاهد در دوری گزينی از دنيا و يا يک عالم در کسب علم و...همه به نوعی حکايت از روحيه کمال جويی انسانهاست.انسانها همواره يک ايده مثالیideal type را در ذهن خود می پروراند و به سمت آن در حال حرکت اند هر چند اين ايده در مورد برخی ناخودآگاه باشد و به پيش زمينه ذهن تاريخی آنها بر می گردد .البته اين ايده مثالی در مورد انسانهای مختلف در زمان و مکان های متفاوت و حتی سير تکامل همان انسان ،مختلف و تکامل پذير است.
عدم رضايت انسانها نسبت به وضع موجود و در نتيجه آرمان خواهی آنها،همواره آنها را به تلاش و کوشش واداشته و اين مساله را می توان سرچشمه تمام پيشرفت های بشريت دانست.
پاره ای از انديشمندان از همان ابتدا در صدد به تصوير کشيدن جامعه ای آرمانی به جهت پاسخ گويی به نياز های خود و معاصران خود بوده اند،که گوناگونی آن تصاوير خود حکايتی از تکامل پذير بودن برداشت ها از مفهوم و کيفيت وضعيت آرمانی دارد،به گونه ای که تصوير يک انديشمند ازآرمان و جامعه آرمانی همواره تابع زمان و مکان زيست آن انديشمند بوده و به نوعی ريشه در واقعيت خارجی دارد.از نخستين انديشمندان جوامع شرقی و غربی گرفته تا جديدترين آنها همواره لااقل در برهه ای از زندگی فکريشان در پی تامل وتحقيق درباره شکل مطلوب و آرمانی زندگی انسانی بوده اند ،و اين تلاش هم اکنون هم ادامه دارد.حتی انديشمندان پست مدرن نيز که گويی در انديشه هايشان همواره در صدد نفی فراروايت ها هستند ويا لااقل چنين داعيه ای دارند خود به نوعی اسير آنند.مولوی در اين زمينه می گويد:
گفتی از پرده پندار گسستم ،رستم آن بت که ز پندار گسستم باقی است
کتابهايی نظير جمهور افلاطون،يوتوپيای تامس مور،قرارداداجتماعی روسو،درباره آزادی جان استوارت ميل،نظريه ای درباب عدالت راولز،کنش ارتباطی هابرماس و.....همه و همه در پی شرح تصوير آرمانی زندگی و در نهايتبه تصوير کشيدن آن تا حد ممکن بوده اند.حتی مکاتب در قرون مختلف نظير سوسياليسم ،ليبراليسم،جمهوری خواهی و حتی آنارشيزم و...همه و همه از پيامد های نياز و توجه انسانها بدين مقوله مهم بوده است.
البته همانطور که در بالا اشاره شد دريافت انسانها از آرمان و شرايط مطلوب زندگی همواره بسته به شرايطزمانی و مکانی تغيير می کند و دستخوش تحولات مختلف اجتماعی و فکری می شود ،بطوری که هر وضعيت و نظم آرمانی مسلط بر هر زمان و مکان را می توان انعکاسی از تحولات بوقوع پيوسته در همان زمان و مکان دانست که البته اين وضعيت بطور طبيعی مطلوب زمان و مکان ديگری نيست و دليل آن را نيز می توان اعتراضی دانست که امثال پوپر به افلاطون می کنند،به گونه ای که وضعيت آرمانی مورد نظر وی را وضعيتی کاملا بسته و ايستا می دانند ،در صورتی که وضعيت توصيفی افلاطون در ظرف زمانی و مکانی خود بسيار پر معنا و مطلوب به نظرمی رسد،اما از نظر انديشمندان عصر ما سازماندهی نظم اجتماعی بر اساس طبيعت امور و حفظ سلسله مراتب اجتماعی حتی اگر در جهت تحکيم ثبات و اداره هر چه بهتر جامعه باشد به معنای سرکوب آزادی و اراده انسان در ساختن سرنوشت خويش است و بقول پوپر دولت-شهر مورد توصيف افلاطون در دوره معاصر بيشتر مطلوب کسانی است که حاضر بوده اند بخاطر استقرار ثبات و امنيت ،آزادی انسانها را ناديده بگيرند.
در دنيای ما انسانها برخورداری از آزادی را بهترين اصل می د انند و هرگز حاضر به گذشتن از آن بخاطر تامين مقوله ای نظير امنيت نيستند. -هر چند اين دو هرگز بدون هم معنايی ندارند-افراد در عصر ما خواهان شرکت خود در امور مختلف هستند و بطوری که در جنبش های اخيردر بسياری از کشورها -از جنبش های مه ۱۹۶۸ گرفته تا جنبش های دهه ۸۰و يا پس از آن-نشان داده اند هرگز حاضر به از دست دادن آزادی خود نبوده اند و اين درک از جامعه مدرن دقيقا درانديشه های فلاسفه در اين عصر نيز منعکس شده است،بطوری که فلسفه سياسی جديد درصدد تبيين جامعه ای است که مردم در آن سرنوشت خويش را با اراده رقم بزنند و می توان گفت مبنای سياست مدرن،يعنی قرارداد اجتماعی ،نيز انعکاسی از همين نياز بشر به شمار می آيد.
جامعه آرمانی در دنيای مدرن جامعه ای است که مردم خود آن را بر اساس تراضی کرده اند و سرو سامان داده اند،بطوری که حتی جزم انديش ترين فلاسفه -اگر مجاز به استفاده از اين کلمه برای فلاسفه باشيم -نيز به نوعی در نظر خويش و در توصيف و تجويزشان در مورد جامعه مدرن به اين موضوع نظر داشته اند.بعنوان مثال مارکس که در موردی خاص نظم اجتماعی را ساخته ساختارهای اجتماعی می دانست و مردم را اسير آن ،جامعه آزاد کمونيستی را چيزی جز اتحاد آزاد توليد کنندگان نمی دانست.
امروزه نظريه تراضی و توافق در جامعه و يا بعبارتی قرارداد اجتماعی انسان ها ،مبنای نظريات آرمان گرايانه قرار گرفته است بطوری که آرمان گرايانی چون هابرماس ،جامعه ای را آرمانی می دانند که در آن مردم آزاد و برخوردار از حقوق در برابر يکديگر ،امور اجتماعی خويش را بر اساس تراضی و توافق اداره کنند ،البته ناگفته نماند که هابرماس گر چه اصل جامعه را ساخته توافق مردم نمی داند اما در کنار هم بسر بردن انسانها را در واقع مثالی از توافق و تراضی آنها در مورد امور مختلف بحساب می آورد.
هابر ماس در واقع در بيان وضعيت آرمانی خوداز جامعه که به ideal speech situationمشهور است در صدد ارائه راه رسيدن به چنين جامعه ای است و بجای توصيف جوهر substanceآرمان در واقع به رويه procedureطرق رسيدن به آن نظر دارد بعبارتی ديگر وی حول محور شرايط و وضعيت آرمانی که در آن انسانها به بهترين وجه به تراضی و توافق برسند تامل کرده است و طی مباحث خويش-بر خلاف همکارانش در اکول فرانکفورت- هرگز درصدد پيش بينی خاصی پيرامون وضعيت آينده که چيزی از آن نمی داند نبوده است و اين بيشتر همانطور که اشاره شد بخاطر اين است که فرهنگهای متفاوت در واقع با توجه به شرايط مکانی و زمانی و فرهنگی خويش موضع های متفاوتی نسبت به وضعيت آرمانی دارند و طبيعی است نمی توان تجويزی جهانشمول ارائه کرد.
بدرود
*اين نوشته گزيده ايست از نوشته ای تحقيقی از همين قلم تحت عنوان هابر ماس و وضعيت ايدئال کلامی
برچسبها: تاملات من