اندیشه68
(We do not live to think, but, on the contrary, we think in order that we may succeed in surviving)
Sunday، June 01، 2008
پونه ندائی

بی نام
گفته ای که می آیی
و اگر این حرف درست باشد
من وقت زیادی ندارم
باید آسمان را گردگیری کنم
و دست هایم را در طرح نیایشی بالا برم
تا باران حیاط خانه را بشوید
باید قالی ها را دو بار جارو بزنم
تا گل بدهند
پنجره ها را با گلاب پاک کنم
حریر آبی بر درگاه بیاویزم
و از تمام کبوتر ها و گنجشک های بیکار دعوت کنم
تا بر شاخه ها بنشینند
و از شته ها تقاضا کنم
این هفته برگ ها را نخورند
و از جوشکار محل خواهش کنم
تا در ساعت ورود تو سوهان به آهن نکشد
بر میز ترمه باشد
شمعدان
شیرینی
گل محمدی
و در قوری چای تازه دم
بر اندام من پیراهن گلدار
و برچهره ام آرایش بهار
و در گریبانم عطر شکوفه و خواهش پیچیده باشد

برچسبها: